آینده آسیا از سه حالت خارج نیست

طناب‌کشی برای تعادل

تاريخ 1398/08/18 ساعت 11:13

رهبران چین آرزو دارند که آمریکا همچنان خودش را در مناقشات نامربوط در کشورهایی که از لحاظ استراتژیک کم‌اهمیت‌اند درگیر کند و رهبران آمریکا نیز همچنان افرادی باشند که به جای تصمیم‌گیری بر اساس منافع و استراتژی، از روی هوس تصمیم می‌گیرند.

آینده نگر/ منبع: فارن پالسی/ استیون والت، استاد روابط بین‌الملل در دانشگاه هاروارد

فضای استراتژیک خاصی این روزها در آسیا دیده می‌شود که مختص جنگ تجاری چین و آمریکا نیست: مناسبات ژاپن و کره جنوبی بد شده، کره شمالی همچنان دارد راه خودش را در زمینه تسلیحات هسته‌ای می‌رود و آمریکا هم این وسط به دنبال گسترش مناسباتش با برخی کشورهای جنوب شرق آسیاست. هند در کشمیر عملیات نظامی به راه انداخته و مذاکرات صلح افغانستان هم سر و صدای زیادی به پا کرده. اگر همین‌طور ادامه بدهیم خیلی موضوع‌های دیگر هم هست.

در این اوضاع و احوال، ضروری است که به تصویر کلی امروز آسیا توجه کنیم. در این تصویر، فاکتورهای اصلی عملا تعادل قدرت بین چین و آمریکا و همین‌طور واکنش سایر کشورهای آسیایی به تغییرات در این تعادل قدرت خواهند بود. توانایی‌های دو قدرت بزرگ دنیای امروز - یعنی آمریکا و چین- سایه عمیقی بر وضعیت کشورهای مختلف آسیایی انداخته. اینجا شاید بتوان سه سناریوی احتمالی را برای آینده بررسی کرد.

 

سناریوی اول

 در این سناریو، چین در آینده همچنان قدرتش را افزایش می‌دهد اما قدرت آمریکا کم می‌شود. کاهش قدرت آمریکا می‌تواند ناشی از عوامل مختلفی مثل سیاست‌های اشتباه داخلی از جمله سیاست‌های مالیاتی نامناسب، عدم سرمایه‌گذاری کافی در بخش آموزش، نبود قوانین لازم در بخش مالی و بن‌بست‌های سیاسی و حزبی باشد. این سناریویی است که تحلیل‌گرانی مثل مارتین ژاک و آرویند سوبرامانیان آن را بسیار محتمل می‌دانند. آنها معتقدند که چین قابلیت آن را دارد که به عنوان قدرت برتر جهان از آمریکا پیشی بگیرد. البته همین هراس از سلطه چین است که دارد تلاش‌های امروزی دولت ترامپ برای زمین‌زدن چین را پیش می‌برد.

اگر قرار باشد چنین سناریویی در حدود یک دهه آینده درست از آب دربیاید، بعید است که آمریکا قادر باشد موقعیت امنیتی امروزی خودش در آسیا را حفظ کند. اگر چین با قدرت و ثروت بیشتری در صحنه حاضر باشد، کم‌کم آمریکا را در عرصه رقابت تسلیحاتی پشت سر می‌گذارد و قابلیت‌های تکنولوژیکی‌اش را هم طوری گسترش خواهد داد که از سیستم‌های تسلیحاتی و دفاعی امریکا پیشرفته‌تر شود.

این همان موقعیتی است که بریتانیا در آغاز قرن بیستم میلادی با آن روبه‌رو بود، یعنی زمانی که آمریکا می‌خواست بریتانیا را کنار بزند و خودش قدرت غالب نیم‌کره غربی باشد. اگر آمریکا خودش در آینده نزدیک در چنین موقعیتی قرار بگیرد، چاره‌ای نخواهد داشت جز آن‌که از نقشش در آسیا چشم بپوشد و قبول کند که چین موثرترین قدرت در آسیا شده است.

البته این احتمال هم وجود دارد که همسایگان چین که رقابت شدیدی با این کشور دارند، حتی در غیاب آمریکا هم برای صف‌بستن در مقابل چین با هم متحد شوند. اما موانع زیادی در این راه وجود خواهد داشت، مثلا این‌که هند هنوز تکلیفش را با چین روشن نکرده و معلوم نیست که تعادل قدرت بین این دو همسایه چطور پیش خواهد رفت.

این سناریوی اول درواقع سناریویی است که چین دوست دارد به حقیقت بپیوندد. بیرون‌راندن آمریکا از آسیا و متقاعدکردن کشورهای همسایه چین به پذیرش نظم امنیتی مورد نظر چین، عملا ایده‌آل‌ترین شرایط برای پکن خواهد بود. این نقطه آغازی خواهد بود برای آن‌که چین برای تامین منافع امنیتی خود وارد مناطق دیگری مثل خلیج فارس هم بشود. رهبران چین آرزو دارند که آمریکا همچنان خودش را در مناقشات نامربوط در کشورهایی که از لحاظ استراتژیک کم‌اهمیت‌اند درگیر کند و رهبران آمریکا نیز همچنان افرادی باشند که به جای تصمیم‌گیری بر اساس منافع و استراتژی، از روی هوس تصمیم می‌گیرند.

 

سناریوی دوم

 برخی صاحب‌نظران از جمله مایکل بکلی از دانشگاه تافتز معتقدند که چیزی درست برعکس سناریوی اول در انتظار آسیا است. از نظر آنها، چین به زودی سقوط شدیدی را تجربه خواهد کرد و آمریکا از این وضع سود خواهد برد. استدلال آنها این است که چین در حال حاضر با موانعی بسیار جدی مثل جمعیت رو به سالمندی، نابودی محیط زیست، کمبود منابع آب، محدودیت‌های ژئوپليتیک، وجود ناآرامی در میان گروه‌های اقلیت و همچنین مشکلات ناشی از عدم تعادل مالی مواجه است. در مقابل، آمریکا از نقاط قوتی مثل موقعیت جغرافیایی خوب، ذخایر طبیعی فراوان و اقتصاد نوآور بهره می‌برد.

اگر این سناریو رخ بدهد، آمریکا قادر خواهد بود موقعیت خود را در تعادل قدرت در آسیا تقویت کند. آمریکا از قبل مناسبات دوجانبه خوبی با برخی کشورهای مهم آسیا و اقیانوسیه (از جمله ژاپن، استرالیا، کره جنوبی و سنگاپور) دارد و مناسباتش با هند و برخی کشورهای عضو آسه‌آن هم در حال بهبود است. هدف چنین ائتلافی قطعا دفاعی خواهد بود و تمرکزش هم مقابله با افزایش نفوذ چین در میان کشورهای همسایه‌اش خواهد بود.

البته شرط عقل این است که کشورهای همسایه چین به دنبال دردسر نباشند و نخواهند که حزب کمونیست چین را تحت فشار قرار بدهند یا این کشور را از لحاظ اقتصادی به شرایط سخت بکشانند. اگر آن اتفاق بیفتد، احتمال بروز جنگ بین چین و متحدان آمریکا بالا خواهد رفت. اما در هر حال، آمریکا شرایطش را خواهد داشت که به متحدانش ابزار لازم برای مقابله با چین و تامین منافع خودش را بدهد.

با این وجود، حتی متحدان آمریکا در آسیا هم به این نکته توجه خواهند داشت که چین در چند قدمی آنهاست و آمریکا خیلی دورتر است. در چنین شرایطی، احتمالش زیاد است که این کشورها هم بیشتر به دنبال برقراری تعادل قدرت منطقه‌ای در عین حفظ مناسباتشان با آمریکا باشند.

 

سناریوی سوم

 سناریوی دوم بهترین شرایطی است که ممکن است برای آمریکا در آینده پیش بياید. اما سناریوی سوم عملا محتمل‌ترین سناریو است. در چارچوب این سناریو، چین به رشدش ادامه می‌دهد اما آمریکا هم از قافله عقب نمی‌ماند. شکاف کنونی بین این دو قدرت ممکن است به نحوی کاهش پیدا کند اما بعید است که چین خیلی از آمریکا جلو بزند. بنابراین جهان یا در موقعیت دوقطبی قرار می‌گیرد (مثل دوران دوقطبی آمریکا و اتحاد شوروی) و یا شکلی نامتوازن از چندقطبی‌بودن را تجربه خواهد کرد. در آن صورت، قدرت‌هایی مثل آمریکا و چین به وضوح از کشورهایی مثل روسیه و هند پیشی خواهند گرفت.

مشخص نیست که بقیه کشورهای آسیایی چگونه به چنین سناریویی در آینده واکنش نشان خواهند داد. اما احتمالش هست که تعداد زیادی از این کشورها به برقراری تعادل قدرت با آمریکا بیشتر تمایل داشته باشند. داشتن موضع بی‌طرف در چنین موقعیتی برای این کشورها آسان نخواهد بود، چون آمریکا و چین حتما کشورهای خنثی را برای انتخاب یکی از دو جناح موجود تحت فشار قرار خواهند داد.

ممکن است این طور به نظر بیاید که نزدیکی به چین برای کشورهای آسیایی بهتر است و منافع آنها را بهتر تامین می‌کند. اما بسیاری از این کشورها از این‌که تحت لوای چین قرار بگیرند به شدت هراس دارند و نمی‌خواهند از این بابت نقطه ضعفی نشان بدهند. در آن صورت، این کشورها به همکاری با آمریکا تمایل بیشتر نشان خواهند داد و در آن صورت، آمریکا هم مجبور خواهد شد که توجه کافی را به آمال و اهداف متحدان آسیایی‌اش نشان بدهد؛ چون بدون آنها واشینگتن راهی برای اجرای سیاست‌های امنیتی‌اش در آسیا نخواهد داشت.

درواقع در صورتی که آمریکا و چین به یک تعادل قدرت نسبی رسیده باشند و کفه قدرت تنها کمی به سود آمریکا سنگین شده باشد، آن وقت به سود کشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی خواهد بود که خود را بیشتر به آمریکا نزدیک کنند.

اما این حرف‌ها چیزی از پیچیدگی تعادل قدرت در آسیا کم نمی‌کند. مدیریت ائتلاف‌های احتمالی در آسیا بسیار سخت است. دلایل زیادی هم برای این پیچیدگی وجود دارد: آسیا بزرگ است و تامین منافع کشورهای مختلف به دلایل جغرافیایی سخت‌تر می‌شود. همچنین مناسبات تجاری کشورها به صورت مستقیم روی تصمیم‌گیری‌های سیاسی آنها تاثیر می‌گذارد و بزرگی بازار چین و اقتصادش همواره پوئن مثبتی به نفع چین خواهد بود؛ چون کشورهای آسیایی مختلف برای تداوم رشد اقتصادی‌شان خواهان تداوم مناسبات تجاری با چین هستند. مسئله دیگر هم پیچیدگی مناسبات بین برخی کشورهای آسیایی مثل ژاپن و کره جنوبی است که فاکتورهای ناشناخته دیگری را وارد معادلات قدرت می‌کند. درواقع رهبری هرگونه ائتلاف و اتحاد در آسیا کار دشواری باقی خواهد ماند.

با در نظر گرفتن تمام این نکات، می‌توانیم به وضوح ببینیم که عملکرد دولت ترامپ چقدر در این نوع اتحادسازی‌ها بد بوده است. ترامپ به جای آن‌که موضع اوباما را در خصوص همکاری‌های ترانس پاسیفیک (همکاری با آن سوی اقیانوس آرام یا همان کشورهای آسیایی) ادامه بدهد، مسیر دیگری را در پیش گرفت. ترامپ همچنین قادر نبود که مناسبات تجاری خوبی با اتحادیه اروپا، کره جنوبی و بسیاری از شرکای تجاری دیگر آمریکا برقرار کند. مواضع او در مورد کره شمالی، ایران و افغانستان هم هیچ‌یک کمکی به حل و فصل مشکلات موجود نکرده است. در چنین شرایطی، به نظر می‌رسد که آمریکای آینده بیش از هر چیز دیگری به یک تیم مجرب سیاست خارجی نیاز خواهد داشت که بتواند تصویر کلی در آسیا و جهان را به درستی ببیند و آن را تحلیل کند و بر اساس آن تصمیم بگیرد. اگر این‌طور نشود، بعید نیست که آمریکا خیلی راحت در آینده نزدیک از چین و قدرت‌های دیگر جا بماند.


 عضو کانال اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در تلگرام شوید

[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر