توسعه به کنش روشنفکرانه، انتقادی و تحول‌خواهانه نیاز دارد

جدال گفتمانی روشنفکران با امر توسعه

تاريخ 1396/09/22 ساعت 13:48

اگر نگوییم اجماعی در بین روشنفکران ایرانی درباره توسعه وجود داشت، حداقل بخش بزرگی از روشنفکران دغدغه توسعه داشتند؛ منتها همه روشنفکران، بر مبنای مکتب کلاسیک، توسعه را صرفاً به معنای توسعه اقتصادی نمی‌دانستند

مقصود فراستخواه، جامعه‌شناس/ آینده نگر

1- اگر نگوییم اجماعی در بین روشنفکران ایرانی درباره توسعه وجود داشت، حداقل بخش بزرگی از روشنفکران دغدغه توسعه داشتند؛ منتها همه روشنفکران، بر مبنای مکتب کلاسیک، توسعه را صرفاً به معنای توسعه اقتصادی نمی‌دانستند. یعنی توسعه را به معنای توسعه بوروکراتیک یا تقلیل توسعه به توسعه اقتصادی در نظر نداشتند؛ آنها معتقدند امر انضمامی فقط اقتصاد نیست که جامعه فقط به بهای رشد اقتصادی توسعه یابد. اغلب روشنفکران از زمان محمدعلی فروغی، حتی از اواخر دوره قاجار و روشنفکران دوره مشروطه بیشتر توسعه را به معنای آنچه در مکاتب اقتصادی آمده، در نظر نمی‌گرفتند؛ بلکه به توسعه تحول‌خواهانه و رهایی‌بخش و انتقادی گرایش داشتند. تحول‌خواهی خواسته اصلی روشنفکری است. در دیدگاه کلاسیک، توسعه در مقابل دیدگاه‌های رادیکال قرار گرفته و این دوگانه‌نگری وجود دارد؛ در فکر کلاسیک، بوروکراسی و اقتصاد به ایدئولوژی زمانه بدل شده و در روشنفکری نوع دوم فکر تحول‌خواهانه در رأس است.

 

2- توسعه به معنای اینکه آدام اسمیت یا ژان‌ژاک روسو در نظر دارد این است که بلوغ جامعه در نتیجه مصرف انبوه است؛ در دهه 60 میلادی توسعه به معنای افزایش تولید خدمات، افزایش کالاها، سرمایه انسانی و تکنولوژی است؛ انسان در این دوره یک نهاده کالایی به‌منظور مصرف انبوه است. این درک کلاسیک از توسعه است؛ در دهه 70 موج انتقادها به این نگاه شروع شد؛ دیگر توسعه فقط انبوه کالاها نبود؛ بلکه در کنار تولید انبوه، رشد ناخالص داخلی و رشد درآمد سرانه، توسعه فرهنگی و توسعه سیاسی، آنچه لوسین پای آن را مطرح کرد، در دستگاه اندیشگی روشنفکران قرار گرفت. این بود که در دهه 90 توسعه پایدار و موزون مطرح شد. توسعه پایدار یعنی گام بعدی توسعه، با کل سیاره و کیفیت زندگی انسان در نظر گرفته شد. نباید توسعه را مکتب کلاسیک و نئوکلاسیک مصادره به مطلوب کند؛ توسعه به معنای توسعه انسانی دغدغه بخش بزرگی از روشنفکران بود که به ابعاد عناصر توسعه توجه داشتند.

 

3- در دوره‌های اولیه توسعه، به مفهوم توسعه همه‌جانبه توجه نداشتند بلکه به progress توجه داشتند؛ اما بعدها مفهوم توسعه تحول یافت و بخش بزرگی از روشنفکران، توسعه‌خواه شدند. اما این خواستن، تحول بوروکراتیک نبود بلکه با دید تحول‌خواهانه انتقادی مورد توجه قرار گرفت. توسعه یعنی توسعه ظرفیت‌های انسانی، اجتماعی نه توسعه درآمدهای انسان و کالا برای انسان؛ کرامت انسان و آزادی انسان و بالا بردن ظرفیت‌های انسان مورد توجه روشنفکران بود؛ برای همین به توسعه مدنی، سیاسی، فرهنگی و مدنی بیشتر از توسعه اقتصادی توجه می‌شد. ولی این به معنای نادیده گرفتن اقتصاد نبود، بلکه توسعه صرف اقتصادی موردنظر روشنفکران نبود. توسعه افزایش سازمان‌یافته ظرفیت‌های انسانی است که در آن توسعه اقتصادی هم مورد توجه است. اگر جامعه بتواند سازمان اجتماعی بالایی داشته باشد بهتر می‌تواند مناقشات و تعارضات را حل و آن را مهار کند. مثلاً مجید تهرانیان یک روشنفکر ایرانی است که در دهه 50 در کتاب‌ها، مقاله‌ها و سمینارها مدل توسعه اقتصادی قبل از انقلاب را به چالش کشیده است. درآمدهای بالای دولت در دهه 40 و 50 انقلاب صنعتی کوچک و رشد بالایی در پی داشت. یعنی توسعه اقتصادی رخ‌داده بود اما تهرانیان این توسعه اقتصادی را نقد کرد. او گفت این توسعه اقتصادی پایدار نخواهد بود. نهیبی که تهرانیان به جامعه زد، شنیده نشد. تا اینکه همین توسعه اقتصادی معیوب و کنترل‌نشده و نامتوازن و غیرعادلانه منجر به انقلاب شد. اگر توسعه اقتصادیِ پایداری وجود داشت انقلاب هم ممکن نبود. دیدگاه‌های کلاسیک حاکم -که امروز هم دیدگاه نئوکلاسیک حاکم شده- سبب شد توسعه با مدیریت درست شکل نگیرد. توسعه یعنی همبستگی بیشتر، همکاری بیشتر اجتماعی و پاسخ‌گویی بیشتر دولت، مشارکت اجتماعی، جامعه فعال نه دولت فعال؛ اگر این ابعاد را مورد توجه قرار دهیم می‌توانیم بگوییم توسعه شبیه چراغ نیم‌سوز است که دود سیاسی ایجاد می‌کند. مدل‌های توسعه ما به دلیل شرایط تاریخی به اقتصاد تقلیل داده‌ شده و از ابعاد مختلف توسعه غفلت شده است. برای همین این توسعه پایدار نخواهد بود.

 

4-آمارتیاسن در کتاب «آزادی به‌مثابه توسعه» به گسترش افق انتخاب‌ها توسعه می‌گوید. در توسعه موزون باید از جامعه حاشیه‌زدایی و قطبی‌زدایی شود؛ باید توسعه آموزشی، دموکراسی، توسعه شهری و آزادی‌های مدنی مورد توجه قرار بگیرد. اگر مردم بتوانند مشاهدات خود را منظم به دولت انتقال دهند و امکان حل‌وفصل اختلافات به شکل رضایت‌بخشی وجود داشته باشد، آن موقع توسعه هم ممکن خواهد بود. ولی اگر امکان انتقال مطالبات اجتماعی به حکمرانی وجود نداشته باشد توسعه امری محال است و توسعه پایدار، آرزویی نشدنی. فراهم شدن زندگی باکیفیت برای همه شهروندان توسعه است؛ اینها همان توسعه است که مدام روشنفکران به آن دعوت می‌کنند ولی توزیع ثروت و امکانات و کالا توسط دولت به اقتدارگرایی دولت می‌انجامد نه توسعه جامعه.

 

5- در اندیشه روشنفکران ایرانی ردپای این توسعه قابل‌ مشاهده است؛ روشنفکر معاصر به توسعه موزون می‌اندیشد، اغلب آنها به سیاست می‌اندیشند. البته الگوهای متعدد روشنفکری داشتیم که مطالبات دیگری داشتند؛ روشنفکران اپوزیسیون، روشنفکران پارتیزان مانند محمد حنیف‌نژاد، روشنفکران منتقد ساختار، روشنفکران همراه با قدرت؛ برای همین برخی از آن روشنفکران منتقد سیاست بودند که گاهی به سیاست‌زدگی معروف‌اند و آنچه بر روشنفکران سایه انداخته که کمتر مورد توجه است غفلت از امر انضمامی بود. ولی بخش بزرگی از روشنفکران مثل احسان نراقی به‌عنوان روشنفکر به توسعه متوازنی اندیشید. یا غلامحسین صدیقی یا علی‌اکبر سیاسی یا محمدعلی فروغی، اینها به توسعه اجتماعی- اقتصادی توجه داشتند. از طرفی روشنفکرانی چون جلال آل‌احمد یا علی شریعتی روشنفکران تحول‌خواهی بودند. به یک معنا شرایط بعدی گفتمانی در ایران و توسعه‌نیافتگی سیاسی ایران سبب شد بخشی از روشنفکران دستگاه فکری‌شان به سمت سیاست‌اندیشی سوق پیدا کند. ولی مثلا صادق هدایت روشنفکر سیاست‌زده نیست؛ به اعماق فکر می‌کند.

 

6- در مدل‌های روشنفکری عوام‌زده، آنها به اعماق توجه نداشتند و توسعه را بیشتر به معنای تسخیر مکان‌های سیاسی تعبیر می‌کردند. به نظر می‌رسد شبهه‌ای در روشنفکران نفوذ کرده که توسعه را به معنای تسخیر بناهای سیاسی می‌دانند. درحالی‌که اگر در جامعه مناسبات اقتصادی و فرهنگی توسعه نیابد در آن موقع تسخیر مکان‌های سیاسی نه‌تنها گره‌گشا نخواهد بود، بلکه مشکلات بیشتری در پی خواهد داشت. اگر جامعه رشد کند دولت هم رشد می‌کند. با تغییر شکل حکومت مشکل حل نمی‌شود. همه ابعاد جامعه اگر توسعه پیدا کند دولت هم مجبور به پوست‌اندازی می‌شود و خود را با جامعه همراه می‌کند. توسعه نه به معنای تسخیر مکان‌های سیاسی است و نه ساختن برج، بزرگراه و مگامال است. توسعه ارتقای ظرفیت‌های اجتماعی است که هرکدام از روشنفکران سعی کرده‌اند بخشی از آن را تبیین کنند. مثلاً بخشی از روشنفکران به درون دولت، درون رسانه، یا درون اقتصاد رفتند و این ظرفیت‌ها را گسترش دادند. هرکدام از اینها کنش روشنفکری است. اما گرایش عامه‌پسندی وجود دارد که روشنفکران هم پوپولیست می‌شوند و می‌خواهند موج‌سواری کنند. عوام‌زدگی بخشی از روشنفکران گفتمان آنها را در تسخیر مکان‌های سیاسی در تحول‌خواهی عمیق و انتقادی مغلوب می‌کند.

 

7- توسعه یک امر خود به خودی نیست؛ بلکه نیاز به کنش روشنفکرانه، انتقادی و تحول‌خواهانه دارد؛ این را که الگوهای روشنفکرانه هم نیاز به انتقاد دارد و کارایی گفتمان‌های روشنفکری برای توسعه و دغدغه‌های جامعه خالی است می‌پذیرم؛ اما این را نمی‌پذیرم که هر روشنفکری که وارد دولت شده یک روشنفکر تکنوکرات است. بلکه بخشی از روشنفکران کنشگران مرزی هستند که در مرز دولت و جامعه تردد می‌کردند ولی خود را محدود به دولت نمی‌کردند و وضعیت تکنوکراتی- بوروکراتی محدودی پیدا نمی‌کردند. بلکه کنشگران خلاق بودند و در جهت پر کردن شکاف دولت و جامعه کار می‌کردند. اینها پتانسیل جامعه را به حواشی دولت می‌بردند و گفتمان‌هایی را در سطوح متعدد اجتماعی وارد می‌کردند و پیش می‌بردند. اینها کارهای مهمی انجام داده‌اند؛ کسانی مثل دکتر صدیقی که روشنفکری بود که وارد دولت هم شد، کار هم کرد، منتقد قدرت و مناسبات موجود بود. او توانست بخشی از تغییرات را نمایندگی کند. روشنفکران در سرشت خود نباید در تکنوکراسی تقلیل یابند؛ همان‌طور که روشنفکر نباید به اپوزیسیون سیاسی تقلیل یابد. روشنفکر موجود تحول‌خواهی است که منتقد خواهان تحول و دگرگونی جامعه است. او مناسبات قدرت، جامعه و مردم را نقد می‌کند. به این معنا او منادی توسعه می‌شود. اگر ساخت جامعه، فرهنگ، سبک زندگی و دیدگاه‌های مردم و نهادهای مدنی توسعه یابد، جامعه با تعویض گرامر اجتماعی خود، دولت را دچار تحول می‌کند. اما برعکس اگر ساخت مناسبات اجتماعی، مردم و جامعه تغییر نکند تغییر قابل‌توجه سیاسی برای جامعه به وجود نمی‌آید یا حتی تغییر سیاست مشکلات جامعه را برطرف نمی‌کند. به این معنا روشنفکران اخیر جامعه ایران تلاش‌هایی کردند که تا حد زیادی موفق بودند. اما امر انضمامی فقط اقتصاد نیست و توسعه در مفهوم کلاسیک معنا نمی‌شود و جامعه مهم‌تر از دولت است. باید قدر و وزن جامعه بیشتر و نسبت به دولت فعال‌تر شود.

 

8 - نشنیدن صدای روشنفکران باعث شده که جامعه هزینه‌های زیادی بپردازد؛ برای همین الگوهای روشنفکری نتوانسته با تحولات و پویش‌های اجتماعی حرکت کند. اما در عین حال این نیست که عمل روشنفکری را پایان‌یافته بدانیم و فکر کنیم توسعه یک کار خودبه‌خودی است؛ اینکه جامعه خودبه‌خود توسعه اقتصادی می‌یابد و نیازی به روشنفکر نیست. ما این‌گونه نتیجه نمی‌گیریم. توسعه اقتصادی و همراهی با دولت نمی‌توانند به‌تنهایی جواب‌گوی دولت باشند. توسعه به معنای توسعه همه‌جانبه و موزون می‌تواند برای جامعه پارادایم مناسب‌تری باشد که روشنفکران در آن می‌توانند از طریق کنش‌های معطوف به جامعه و توسعه نهاد دولت حرکت کنند. آنچه جامعه ما نیاز دارد، توسعه همه‌جانبه نهادها و نهاد دولت است.

 

9- اما در بین روشنفکران هم بحران مرجعیت وجود دارد؛ جامعه با مشکلات زیادی روبه‌روست؛ محدودیت‌ها سبب شده که هزینه کار روشنفکری بالاتر رود. بخشی از مشکلات به این برمی‌گردد که حوزه عمومی ما محدود شده و مشارکت اجتماعی بالاتر نیست. اما مانعی هم در خود روشنفکران است. اینها با تحولات دنیای امروز همگام نیستند. فناوری اطلاعات و ارتباطات (ICT) یکی از کلان‌روندهاست که زمینه‌ساز این موارد شده است. درواقع کلان‌روندهاست که زمینه را برای این پدیده‌ها فراهم می‌کنند؛ رسانه‌ای شدن؛ درگذشته جهانی بود و رسانه‌ای اما الآن جهان رسانه‌ای شده. این خیلی مهم است. شبکه‌های اجتماعی و عصر شتاب و مسئله انبوه شدن اطلاعات سبب شده که الگوهای تحلیلی و فکری روشنفکران همپای تحولات اجتماعی پیش رود.

روشنفکران از ماشین تحولات عقب‌مانده‌اند. باید به دنبال الگوهای کارآمدتر باشیم و از اینجا روشنفکران باید پاسخ‌گو باشند و البته روشنفکران باید با درک محدودیت‌ها و نقد درونی خود، با تحلیل‌های دقیق‌تر و پیشرفته‌تری مطالب خود را معطوف به جامعه مطرح کنند.


 عضو کانال اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تهران در تلگرام شوید

[صفحه چاپ]


ثبت نظر شما:

نام
پست الکترونیکی
تلفن
نظر