به گزارش سایت خبری اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران به نقل از دنیای اقتصاد، گفتگویی با نرسي قربان، به شرح زیر صورت گرفته که از نظرتان می گذرد.
هنوز معلوم نيست ما گاز را ميخواهيم چه كنيم، مصرف داخلي يا صادرات و يا توسعه صنايع گاز بر
گاز، كه از مباحث محوري در اقتصاد ايران است، گويي دچار يك گره كور شده و كسي نيست كه قادر به گشودن اين گره باشد. چه در بازرگاني داخلي و چه در موضوع صادرات آن كه محل مناقشه وسيعي بين صاحبان عقايد مختلف است و نحوه استفاده آن در داخل كشور به عنوان يك ماده سوختي پاك يا به عنوان مادهاي كه با تزريق آن در چاههاي نفتي، ضريب بازيافت چاههاي فرسوده بالاتر خواهد رفت. همچنان مورد بحث مقامات و مسوولان كشورمان است كه البته متاسفانه راه به جايي نبرده و هنوز هم مشخص نيست كه عليالاصول منبع لايزال انرژي گاز در كشورمان با چه استراتژي روبهرو خواهد شد. اين جانمايه سوالي است كه ما از آقاي دكتر نرسي قربان پرسيدهايم تا ايشان به عنوان يك استراتژيست در اين زمينه جواب دهد كه بايد با گاز چه كرد؟
دكتر نرسي قربان كه در حال حاضر مديرعامل شركت گاز مايع نار كنگان است، بيش از 30سال است كه در عرصه نفت و گاز تجربه اندوخته و به بركت مشاغل مديريتي كه پيش از اين در شركت آذر انرژي قشم، شركت بينالمللي انرژي قشم، دفتر مطالعات بينالمللي خزر و عضويت در انستيتوي انرژي، موسسه مطالعات استراتژيك بينالمللي و موسسه سلطنتي روابط بينالمللي داشته، صاحب نظرياتي است كه به نوبه خود در ايران و در سطوح بينالمللي از اعتبار بالايي برخوردار ميباشد.
گفتوگوي ما را با اين صاحبنظر عرصه نفت و انرژي در ارتباط با گاز ايران به شرح زير ميخوانيد.
آقاي نرسي قربان، مايلم نظر شما را در خصوص صادرات گاز بدانم و اينكه شما به اين امر چگونه نگاه ميكنيد.
حقيقت اين است كه در حال حاضر توليد گاز ايران با توجه به اينكه دومين دارنده ذخيره گاز بوده بسيار پايين است. به طوري كه تمامي ذخيره گاز هشت كشور از ده كشوري كه بيشترين توليد گاز را دارند به جز روسيه از ايران كمتر است، اما ايران كمتر از 10درصد توليد اين هشت كشور گاز توليد مينمايد.
اما توليد ما ميتواند افزايش يافته و به 500ميليارد مترمكعب در سال برسد كه در آن صورت تازه توانستهايم در حد توليد آمريكا و روسيه گام برداريم.
توليد آمريكا و روسيه چه ميزان است؟
روسيه در سال 2005، 598ميليارد متر مكعب و آمريكا 526ميليارد مترمكعب توليد كردهاند و ايران نيز در 2005 توليد 87ميليارد مترمكعب در سال نموده است. در حالي كه با افزايش توليد ميتوانيم هم مقوله صادرات، هم تزريق و هم مصرف داخل را همزمان عملي كنيم. هنگامي كه كانادا با يك هفدهم ذخيره ايران ميتواند حدود دو برابر ايران گاز توليد كند، نشاندهنده آن است كه كشور ما تا چه اندازه در زمينه توليد عقب است.
توضيح شما بسيار جامع بود، اما من هنوز جواب سوالم را در زمينه صادرات گاز نگرفتم.
ببينيد، اگر توليد گاز را نتوانيم افزايش دهيم و امكان صادرات، تزريق و مصرف داخل را همزمان نخواهيم داشت و بنابراين بايد اولويتبندي كنيم كه اولويت اول از نظر من با تزريق و مصرف داخل است.
اما گروهي از تحليلگران معتقدند با اولويت دادن به تزريق و مصرف روزافزون داخل كشور بازار جهاني را از دست خواهيم داد و اين امر در آينده به ضرر كشور تمام خواهد شد.
من مساله را به گونهاي ديگر نگاه ميكنم. ايران بايد يك برنامهريزي دقيق براي گاز خود داشته باشد و بايد بداند كه با گاز خود چه ميخواهد بكند و ميخواهد ايران در كجاي اين بازار قرار گيرد. وضعيت اقتصادي ما در 20سال آينده چگونه خواهد شد؟ چه چيزي فعلا در اختيار داريم، چه چيزي نداريم؟
ايران نفت، گاز، نيروي انساني ارزان و باسواد دارد.
در نهايت به اين نتيجه ميرسيم كه بايد سرمايهگذاري كرده و توليد را هرچه بيشتر افزايش دهيم. در اين حالت ميتوانيم همزمان به صادرات، تزريق و مصرف داخل توجه كنيم. هنگامي كه به صادرات گاز فكر ميكنيم، نبايد فراموش كنيم كه صادرات گاز به اين راحتي و با اين سرعت امكانپذير نيست. چرا كه يك برنامهريزي 10ساله را ميطلبد. از سوي ديگر، در حال حاضر، مسائل سياسي پيرامون كشور مانع بزرگي محسوب ميشود.
اگر درست متوجه شده باشم شما معتقد هستيد كه مسائل سياسي و نداشتن برنامهريزي براي صادرات مهمترين مانع براي ورود موثر در بازار گاز است. درست است؟
تا حدودي بله، اما مساله مهمتر اين است كه ايران در حال حاضر هم تا حدود زيادي بازار را از دست داده. چرا كه قطر رقيب اصلي ما در بازار LNG تا سال 2012 بزرگترين صادركننده دنيا خواهد شد. در حالي كه ما در سال 2012 ميخواهيم تازه وارد بازار شويم. بنابراين ما هماكنون هم به اندازه كافي عقب هستيم. از سوي ديگر هنگامي كه كشوري مثل قطر چنين برنامهريزي بلندمدتي داشته باشد در آينده قيمتهايي ارائه خواهد كرد كه بسيار پايينتر از قيمت ايران خواهد بود.
البته نبايد فراموش كنيم كه گاز نقش بزرگتري در آينده ايفا خواهد كرد و تقاضا براي گاز بيشتر خواهد شد و احتمال اينكه بازارهاي جديدي براي گاز باز شود وجود دارد. حتي اگر ايران ديرتر هم به بازار برسد ممكن است بتواند بازارهاي جديدي را در اختيار گيرد . اما چيزي كه قابل بحث نيست اين است كه ما همواره از قطر در زمينه LNG عقب خواهيم بود. چرا كه در حال حاضر صادرات LNG ما صفر است و قطر 14درصد بازار LNG را در اختيار دارد.
آيا دليل ديگري هم وجود دارد كه قطر در حال حاضر هم پيشنهاد قيمت ارزانتر از ايران ميدهد؟
در اينجا مساله ديگري وجود دارد و آن اين است كه قطر كار ديگري نميتواند با گاز خود انجام دهد. اين كشور تمام توان خود را روي صادرات گاز معطوف كرده است و مسالهاي كه در پارسجنوبي مطرح است اين است كه اقتصاد توليد از پارسجنوبي، اقتصاد مايع است، نه اقتصاد گاز. زيرا هر يكميليارد فوت مكعب گاز توليد شده 40هزار بشكه ميعانات گازي به همراه دارد كه اين ميزان ميعانات در بازار كنوني دوميليون و 800 هزار دلار قيمت دارد. اما آن يكميليارد فوت مكعب گاز بيشتر از يكميليون دلار ارزش ندارد. در نتيجه ارزش مايعات ميدان پارسجنوبي بيشتر از گازي است كه استخراج ميشود و قطر به اين دليل است كه ميخواهد توليد خود را از اين ميدان بالا برده، تا مايعات را استخراج كند در نتيجه گاز را به قيمتي كمتر از ساير صادركنندگان ميفروشد. هر سرمايهگذاري و خريداري هم كه وارد خليجفارس شود به دليل قيمتهاي پايين قطر به آن سمت گرايش خواهد داشت.
يكي از افرادي كه ساختار كنوني مديريت نفت و گاز كشور را مورد انتقاد قرار ميدهد شما هستيد. در اين خصوص مايلم از زبان خودتان بيشتر بشنوم.
من معتقدم افزايش توليد با اين سيستم و ساختار كنوني كه وزارت نفت دارد هرگز امكانپذير نخواهد بود. اينكه شركت گاز تنها مسوول توزيع و شركت نفت مسوول توليد باشد تاكنون جواب نداده. بنابراين بايد ساختاري را جايگزين كرد كه شركت ملي گاز بتواند از توليد تا بازار گاز را در اختيار داشته باشد و شركت ملي نفت فقط به نفت بپردازد.
پيشنهاد شما چيست؟
به نظر من تمامي مقولههاي نفت بايد از گاز جدا باشد و تنها بحث اكتشاف در قالب سازماني مشترك دنبال شود. در اكتشاف چون مشخص نيست كه چه چيزي كشف ميشود (نفت يا گاز) و بسيار هم هزينهبردار است بايد به صورت مشترك انجام شود و هنگامي كه مشخص شد كه اين ميدان گازي است يا نفتي به سازمان مربوطه ارجاع داده شود. اين ساختار جواب خواهد داد. همانند روسيه كه هماكنون تمام كارهاي مربوط به گاز توسط شركت گازپروم و كارهاي مربوط به نفت عمدتا توسط لوك اويل انجام ميشود. دركشور ما آنطور كه بايد و شايد به مقوله گاز اهميت داده نشده چرا كه همواره تصور ميكردند نفت صرفه اقتصادي بيشتري به دنبال خواهد داشت. بنابراين، همواره به دنبال نفت بودند كه در بعضي اوقات تصادفا گاز كشف كردهاند.
آيا مسوولان امر به شركتهاي داخلي كه در زمينه گاز فعاليت ميكنند به همين اندازه اهميت ميدهند؟
مشكلي كه در داخل داريم اين است كه هر شركت داخلي كه قصد خريد گاز دارد با طرز تفكري در شركت نفت مواجه ميشود كه معتقد است قيمت گازي كه به شركتهاي داخلي فروخته ميشود بايد با قيمت گاز صادراتي برابري كند. به اين معنا كه به همان قيمتي كه گاز به تركيه فروخته ميشود به همان قيمت نيز به سرمايهگذار داخلي كه مثلا نزديك اصفهان و شيراز قرار دارد بايد فروخته شود. اين طرز تفكر، توسعه صنايع گازبر را در كشور متوقف كرده است. زيرا امكان ندارد كه سرمايهگذار داخلي با قيمت گاز صادراتي بتواند صنايع گازبر را توسعه دهد.
با وجود اين شما تصور ميكنيد چه ميزان سرمايهگذاري براي توسعه ميادين و صنايع گازي در كشور نياز است و آيا اين ميزان را ميتوان از منابع داخلي تامين كرد؟
من حدس ميزنم كه بيش از 50ميليارد دلار نياز باشد تا توليد گاز خود را به سه برابر توليد كنوني افزايش دهيم. اين ميزان سرمايهگذاري به طور قطع تنها از طريق منابع داخلي تامين نخواهد شد.
با توجه به شرايطي كه پيرامون مسائل هستهاي براي ايران اجرا شده آيا يكي از دلايل بيرغبتي سرمايهگذاران خارجي براي حضور در ايران همين امر نيست؟
بعضي شركتهاي خارجي همانند بيپي، شل، شركتهايي هستند كه سرمايهگذاري زيادي در آمريكا داشته و تجديد مشاركت با ايران منافعشان را با خطر مواجه خواهد كرد. از سوي ديگر شركت نفت بايد نيروهاي متخصص را به كار گيرد و دولت نيز بايد فاينانس كرده و سود خوب پيشنهاد كند تا بتواند سرمايهگذار جذب كند. يك سرمايهگذار بايد دليلي داشته باشد تا تمايل به سرمايهگذاري پيدا كند. يا بايد بازده خوب داشته باشد يا روند كار سريع و راحت پيش برود. در حالي كه در ايران قوانين دست و پاگير بسياري وجود دارد. در حالي كه با داشتن نيروي كار ارزان و وجود مواد اوليه با قيمت مناسب مزيتهاي نسبي هستند كه به راحتي ميتواند سرمايهگذار را جذب كند.
آقاي دكتر تحليل شما از قيمتهاي بينالمللي گاز كه مسوولان از آن بسيار سخن ميگويند چيست؟
قيمت بينالمللي گاز كه مسوولان از آن صحبت ميكنند وجود ندارد. قيمت گاز تنها منطقهاي است. به عنوان مثال در اين منطقه، ايران هر مترمكعب گاز خود به تركيه را 20سنت ميفروشد و از تركمنستان 6سنت ميخرد اما در قرارداد كرسنت به 7/1سنت ميفروشد. كدام يكي از اين ارقام ميتواند قيمت بينالمللي محسوب شود؟ آيا ميتوان اين قيمتها را قيمت بينالمللي ناميد؟ اين كلمات كه به طور اشتباه در ادبيات اقتصادي ما به كار ميرود بايد به طور كامل حذف شود. باز هم تاكيد ميكنم كه قيمت گاز منطقهاي است كه براساس عرضه و تقاضا مسائل درونمنطقهاي محاسبه ميشود. از ياد نبريم كه اين ارقام كه به عنوان قيمت بينالمللي از آنها نام برده ميشود به هيچ عنوان جذبكننده سرمايهگذار نيست.
قيمت منطقهاي چطور محاسبه ميشود؟
قيمتهاي منطقهاي برمبناي عرضه و تقاضاي منطقه و روابط في ما بين كشورهاي صادركننده و واردكننده تعيين ميشود. البته ارزش نفت و ساير حاملهاي انرژي در اين ميان تاثيرگذار است.
ايران در جريان صادرات گاز به تركيه خيلي موفق نبود. قضاوت شما در اين خصوص چيست؟
قرارداد گاز قراردادي طولانيمدت و مكانيسم ويژهاي داشته و قابل چانهزدن است. قيمتي كه تركيه متقاضي آن است بسيار دور از واقعيت است.
قيمت گاز صادراتي روسيه به تركيه چطور. آن نيز قابل توجيه است؟
روسيه، قيمتي پايينتر از ايران پيشنهاد كرده بود تا بازار را از آن خود كند. در حالي كه خط لولهاي كه از روسيه به تركيه گاز را انتقال ميدهد و از زير درياي سياه عبور ميكند، بسيار پرهزينهتر از قيمت پيشنهادي روسيه است. با اين گونه چانهزنيها، تنها خريدار (تركيه) است كه بيشترين سود را نصيب خود ميكند. پيش از اين تنها كشوري كه به اروپا گاز صادر ميكرد، روسيه بود و 25درصد گاز اروپا را تامين ميكرد در حالي كه ميزان گاز صادراتي ايران به هيچ وجه قابلمقايسه با روسيه نيست.
اگر موافق باشيد گذري هم بر خط لوله صلح داشته باشيم. پيشبيني شما در زمينه سرانجام اين خط لوله چيست؟
با توجه به اينكه ايران قيمت گاز را بر مبناي 10درصدي نفت برنت پيشنهاد كرده و با توجه به آنكه ساختار قيمتگذاري در هند از وضعيت بهخصوصي برخوردار است، من پيشبيني ميكنم كه آنها به هيچوجه قيمت پيشنهادي ايران را نخواهند پذيرفت و اگر ايران قيمت پيشنهادي آنها را بپذيرد با توجه به هزينه 7ميليارد دلاري احداث خط لوله، چيز زيادي نصيب ايران نخواهد شد. اما بايد ديد كه آيا جداي از قيمت صادرات گاز منفعت ديگري براي ايران دارد يا نه؟
واقعا دارد يا خير؟
به طور حتم بله. چرا كه با احداث يك هزار و 100 كيلومتر از اين خط لوله در ايران ميتوان آباداني و اشتغال در مسير آن ايجاد كرد به ويژه آنكه قسمتي از اين مسير در قاچاق استفاده ميشود و با احداث اين خط لوله انتقال گاز تا حدود زيادي قاچاق كنترل ميشود. همچنين با اين اقدام هند و پاكستان به ايران وابسته شده و از همه مهمتر به ايجاد صلح در منطقه كمك ميكند. از اين جهت اگر صادرات مورد نظر است. انتقال گاز با خط لوله بايد نسبت به LNG اولويت داشته باشد. بنابراين اگر ما باني صلح باشيم ميتوانيم تعامل اقتصادي بالايي با اين كشورها داشته باشيم.
برخي از كارشناسان معتقدند كه قيمت پيشنهادي قطر به پاكستان بازارگرمي بيش نيست چرا كه قطر تا سال 2012 گاز خود را پيشفروش كرده است.
اين تفكر صحيحي نيست. اگر ما رضايت به قيمت پايينتر ندهيم آنها از قطر خريداري ميكنند و قطر هم اگر با پيشنهاد بهتري مواجه شود بدون شك سرمايهگذاري خود را افزايش داده و به تعداد تاسيسات توليد گاز خود در حوزه مشترك گنبد شمالي و پارس جنوبي ميافزايد.
در اين ميان ايفاي چه نقشي بر عهده هند است؟
با توجه به اينكه ساختار سوخت در هند بر مبناي ذغالسنگ است، اين كشور نميخواهد بيشتر از قيمت تمامشده ذغالسنگ براي گاز هزينه كند.
ماليات بر درآمد چه نقشي در قيمتگذاري گاز دارد؟
در كشور ما ماليات بر سود شركتها 25درصد است در نتيجه صنايع گاز بر، علاوه بر قيمت گاز بهعنوان خوراك، ماليات هم ميپردازد. پس درآمد دولت از صنايع گازبر، بايد بر مبناي قيمت خوراك و ماليات از يكسو و ارزشي كه در ايجاد اشتغال، آباداني و انتقال تكنولوژي دارند، در نظر گرفته شود. سرمايهگذاران در قطر فقط قيمت گاز را ميپردازند.
در هر صورت اگر ايران بخواهد كه براي جذب سرمايه در صنعت گاز با قطر رقابت نمايد، بايد قيمت فروش گاز به صنايع گاز بر را به قيمت گاز قطر نزديك كند.
کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به اتاق بازرگانی و صنایع و معادن تهران می باشد
آدرس: تهران - خیابان مطهری - روبروی سنائی - شماره 285 تلفن: 2-88701931 14-88701912 2-88715661 E-mail: info@tccim.ir